خرید بک لینک

ارزش کسب و کار بنده بعنوان مدرس و تولید کننده محتوا در یوتیوب و تکنسین مکانیک، رسید به 300 میلیون تومن. اون هم از صفر و طی کمتر از یک سال.

از انصراف از دانشگاه در شروع سال تا این لحظه چند عامل مهم وجود داره که خلاصه عرض میکنم. نمیخوام حرف مفت، عنگیزشی و رویا فروشی باشه.

باز هم پندهای زندگانی...

1. نترسیدن: وقتی خانواده و دوستان قصدم برای انصراف از دانشگاه رو شنیدن، همه ترسیدن بجز مادرم. همه با چهره وحشت زده میگفتن خب بعدش میخوای چیکار کنی؟ تو که تا اینجاشو خوندی بقیه‌شو هم بخون حداقل بتونی جایی استخدام بشی و ...

2. خودشناسی: متاسفانه این موضوع به علت کثرت اراجیف از یک طرف و از طرفی بسنده کردن موضوع به چند تست روانشناسی، دچار استحاله معنایی شده. یعنی خودشناسی چیزی خارج از عمده چرندیات زرد و چیزی بسیار فراتر و بعلاوه تست های معتبر روانشناسی هستش. روند خودشناسی هیچوقت تموم شدنی نیست و نیاز به تلاش، هوش و مطالعه گسترده داره. یه خودرو رو در نظر بگیرید؛ شما با گرفتن گواهینامه رانندگی، به شناخت اون نمیرسید. برای یه خودروی ساده اونقدر مطلب هست که سالها بخواید مطالعه کنید، چه برسه به انسان که انقدر پیچیده و دارای زوایا و ابعاد مختلفی برای بررسی هستش که همشون نسبت به هر فرد ممکنه بشدت غیر عمومی باشه و از یه جایی به بعد وارد قلمرو ناشناخته ها میشید و مسئولیت شناخت بیشتر خودتون بر عهده خودتونه چون منابع شما ته میکشن.

3. سلامت روح و روان: از مراجعه به روانشناس میترسید؟ روانشناسی رو بیهوده و تراپیست ها رو کلاهبردار میدونید؟ فکر میکنید اگر دارویی برای وضعیت روانی خودتون مصرف کنید حتما دچار عوارض میشید و نهایتا آستین هاتو رو گره میزنن و در تیمارستان بستری میشید؟ اگر اینطور فکر میکنید، ابدا انتظار پیشرفت و رضایت از زندگی و خوشبختی رو نداشته باشید! چون روانشناسی یک علم هستش و سالیان زیادی، دانشمندان و فیلسوفانی که شما پشم اونها هم نیستید برای ایجاد و توسعه علمی این مبحث زحمت ها کشیدن. علم نیازی به اعتقاد داشتن شما نداره. چیزیه که هست و کار میکنه. مهم نیست شما اعتقاد دارید دو دوتا چندتا میشه، هیچکس نمیتونه با عقیده شخصیش مبنی بر 3 یا 5 بودن دودوتا، کاری رو درست پیش ببره. از طرفی هم همه مردم در بررسی های مختلف ، حتما یه سری مسائل دارن که نیاز به مشاوره و درمان داشته باشه. صرف اینکه در ایران زندگی میکنید، خودش زمینه رو چندین برابر هم تقویت میکنه. پس بهتره که زودتر به داد خودتون برسید!

این کاری بود که من اسفند سال قبل شروع کردم و منشا همه پیشروی های الانمه. از جلسه اول تراپی متوجه شدم چقدر برداشت من از شرایطم، مشکلاتم و فرصت های موجود، تحت تاثیر نابسامانی های وضعیت روانیم بوده. خیلی بیشتر از چیزی که قبلا فکر میکردم و علت مراجعه به تراپیستم بود...

4. زحمت و سبک زندگی: تلویزیون میبینی؟ تو اینستاگرام سرگرم میکنی خودتو؟ تو گروه ها و کانال های تلگرامی میچرخی؟ خداحافظ! تلویزیون چه خارجی باشه چه داخلی، مطمئن باش محتوایی که باهاش بتونی رشد کنی و با صاحب این شبکه ها رقابت کنی بهت ارائه نمیکنه. مغز خر خورده مگه طرف؟ درباره فضای مجازی هم همینطور البته با تفاوت هایی بهترو بدتر. وقتی تو اینستاگرام، هی میکشی بالا، نگاه میکنی، میکشی بالا بعدی رو نگاه میکنی، یه اتفاق بگایی سنگین برات میفته. نه تنها آسیب های تلویزیون رو داره بلکه بعلاوه اون باعث مسمومیت میشه! تعادل هورمون هات به این شکل دچار مشکل میشه:

یه ریلز میبینی که تم خنده و هپی داره، بعدیش خبریه و حس خشم و نگرانی بهت میده، سومی یه موضوع غمگین اجتماعی هستش، چهارمی یه آهنگ چسناله که یاد بدبختیات میندازتت و بهت حس همدردی و دردودل و قربانی بودن میده، پنجمی دوباره یه ویدئو فان و خیلی خنده دار...

تمام اینها رو پشت سر هم و بلافاصه طی یه رب دیدی مثلا، میدونی چه بلایی سرت میاد؟ ترشح هورمون های مربوط به احساسات مختلف خیلی سریع و رندوم و کوتاه صورت گرفته و تعادل عاطفی و منطقیت رو به مرور از دست میدی و کم کم به سمت اسکیزوفرنی و بایپولار پیش میری! از طرفی هم مثل مرغ عادت میکنی هی یه پنجه بکشی یه نوک بزنی و این عادت درواقع ایجاد یه شبکه نورونی جدید در مغزت هستش که مدام قویترش میکنی و خیلی زود، مثل بستن بند کفش بدون اینکه بهش فکر کنی، ناخودآگاه و اتوماتیک انجامش میدی. اغلب افراد در این مرحله قرار دارن و درمان همین یه مورد از سبک زندگی غلط برای خیلی ها تقریبا ناممکنه دیگه.

از یه طرف دیگه هم چون فاصله بین تلاش و پاداش اینجا بشدت کوتاهه و سریع و متعدد میکشی بالا، میبنی و تکرار میکنی، دچار مسمومیت دوپامین هم میشی. ینی به طور کلی مغزت و مکانیزم ترشح دوپامین در بدنت به سیکل های کوچیک فقط پاسخ میده و ناتوان میشه. این مسمویت دیگه نمیذاره روی کاری متمرکز بمونی چون مغزت اگه همون چند ثانیه اول پاداش و نتیجه کار رو نگیره، خبری از دوپامین هم نیست. یجورایی مثل اختلال ADHD میشی و کلا اهمال کاری میکنی یا حوصله و انگیزه هیچ کاری رو نداری. اگر هم به هیجان بیای برای انجام هرکاری بازم به مرحله اقدام نمیرسی یا بلافاصله در شروع اقدام، ولش میکنی.

حالا این وسط چون ریدی توی مکانیزم دوپامین، کم کم افسردگی و وسواس هم میاد سراغت و زمین رو گاز میزنی دیگه. جوری احساس غم و بدبختی و بی انگیزگی میکنی که دیگه نمیتونی یه قدم پیشرفت کنی تو زندگیت، بعلاوه اینکه همون درجا زدن و ادامه روال قبلی هم برات بسیار سنگین و جانکاه میشه.

ماشالا، مارکت موسیقی ایران هم که اقیانوس چسناله هستش و معتاد گوش دادن اینا میشی و فکر میکنی تسکینت میده اما دقیقا داری یه تیغ رو بیشتر و بیشتر لیس میزنی و اون چیزی که میخوری خون خودته نه شکارت!

تلگرام هم که ادامه و ترکیبی از تلویزیون و اینستاگرام و مارکت موسیقیه. نیازی به توضیح خاصی نداره. نهایتا اینایی که گفتم فقط چیزایی بود که جایی بهت نمیگن و کل اینا بعلاوه اون آسیب هایی هستش که شنیدی و ممکنه قبول داشته باشی یا نداشته باشی.

جمع بندی: باید با کمک تراپیست، مطالعه و یه همت و اراده، سلامتت رو تامین کنی، خودتو بشناسی، نترسی، به حرف دیگران اهمیت ندی، سبک زندگیت رو اصلاح کنی، هوش و مهارت هاتو توسعه بدی و برای علایق و توانایی هات برنامه ریزی کنی. همه اینا زمان میبره، هزینه میبره و سخته. بله، موفقیت و خوشبختی سخته. خیلی راحت میشه بدبخت زندگی کرد و همه چیز رو انداخت گردن عوامل و شرایط و افراد و نقش قربانی رو بازی کرد. حتی اگه مثل من واقعا قربانی بودی هم مهم نیست؛ به اینکه الان چه میشه کرد تمرکز کن.

اینهمه نصیحت و منبر واسه 300 میلیون؟ شاید بگی ای بابا، تو گشنه و ندیده بودی، الان با سیصد میلیون تومن فاز آدم موفق برداشتی و ملت رو نصیحت میکنی. اتفاقا درست هم فکر میکنی! هرکس رو با شرایط خودش باید سنجید. اگر من با 150 تا رزومه و آگهی کاری استخدام نشدم و بعدش خودم کسب و کارم رو بر پایه مهارت های خودم توسعه دادم و تو یک سال از صفر رسوندمش به 300 میلیون، قطعا تو هم اندازه من زحمت بکشی، در مقیاس خودت رشد میکنی. الان سالی یه میلیارد درآمد داری؟ چرا نشه 10 میلیارد؟ اما راهش رو از کی میپرسی؟ قطعا اگه من از یه وضعیت لجن و داغون و فقر و مشکلات روحی روانی رسیدم به نقطه‌ای که احساس امنیت و موفقیت میکنم، پس تجربه‌هام چندان هم حرف مفت نیست...

برچسب: نویسنده: کارن صمیمی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 20:56

صفحه بندی