سفری دور و دراز است که من پیمودم
جان بر لب و قلب، زیر پاها بودم
در روزنهی خروج دوزخ، تنها
لای خاکستر این آدمها
شاهد تابش قلبت بودم
سفری دور و دراز است و همی خواهد بود
خوشتر آن است که اگر ماتم بود
زین پنجرهی رهایی و مِن بعدش
در ذوق سپید باورت خواهم بود
نبض رویای منی تا فردا
همتن و هم قدم و هم رویا
تا که طوفان غمت بنشانم
ببُر آن ریشهی غم را زین جا
ریشه کن در دل من
بر تنم سخت بپیچ
لب هایم را هم
تو مزین به لبان شیرینت کن
بر پیکر من شاخه کن و این جان را
سبز و سیراب محبت گردان
صخرهات خواهم بود
جنگلم خواهی شد
باد در ابر دلت خواهم بود
برکه و بارانِ تنم خواهی شد
سفری دور و دراز است و همی خواهد بود
و مسیری که دگر بیمی نیست
که چه فردوس و چه دوزخ باشد
این جهان، بهشتِ عشقِ ما را، خواهد پیمود...
برچسب:
نویسنده: کارن صمیمی